پیر و خسته دل و ناتوان شدم

 

خب حالا که چی؟ به دنیا اومدم که چی بشه؟ چی کار کنم مثلاً؟ این همه سال عین هم! همش تکرار و تکرار و تکرار. همش ملال و ملال. هیچی. این یکی هم مثل بقیه دیگه. ببین داریوش هم داره میخونه لحظه ها خالی و خسته، زندگی بیهوده تر شد. گل فرمایش میکنه جان خواجه. نگا کن! اصلا بنده از همان آغاز نیهیلیست بوده ام. جان شما، دیگه حسش نیست. 

 خواجه در جواب: